آثارخوشنویسی و مقالات مجید هدایتی

مجید هدایتی شاگرد حضرت استاد کیخسرو خروش و مسئول انجمن خوشنویسان ایران شعبه پاکدشت
 
( سیر و تطور هنر خوشنویسی در مکتب اصفهان) مقاله برگزیده فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران مجید هدایتی مهرماه 1385

شیوه خاصی که خطی که در ایران تکامل یافت خط نستعلیق است . صفحه ای از خط زیبا نستعلیق دارای جلوه و زیبایی خاصی است ، جلوه و زیبایی که هیچ یک از خطوط بشر با آن همتایی و برابری نمی نماید،یک سلسله اشکال و صور دلکش دربردارد که شکلهای اصلی این خط مرکز و دایره است (یعنی منظور کرسی خط و سطح و دور آن می باشد)و فرمهای عمودی الف ،لام و کاف که در شیوه های قدیم به صورت افراشته تر نوشته می شد در خط نستعلیق چنان ظریف شد که گویی در جریان کلی خط وقفه های مختصری ایجاد می نماید . همه حروف دیگر با این سه شکل اصلی یعنی افقی ، عمودی و دایره ای مطابقت می کندو گاهی این هماهنگی اشکال سهولت خواندن را از بین می برد . برای کسانی که بطور حرفه ای به این خط اشتغال داشته اند زیبایی فرم و قالب و ترکیب در اولویت قرار داشته است و هدف اصلی بوده است ،اما خوبی دیگر خط فارسی (نستعلیق) این است که به قانون نقاشی ایرانی تکامل یافته است و یک صفحه خوشنویسی بخط فارسی نستعلیق از بهترین نقاشی هامحسوب شده و حتی اگر افرادی که خط فارسی نمی دانند از دیدن آن لذت می برند و از این جهت است که خطوط فارسی ایران زینت بخش موزه های جهان گردیده است . مرحوم استاد حبیب ا.. فضایلی در این مورد می فرمایند: خط نستعلیق خطی است با قائده و اندازه های معین و منظم که تمام آن دور است و تقریباً 6/1و 6/2 آن سطح است و به حرکتهای دورانی متمایل از راست به چپ قلم راحت تر از خطوط نسخ حرکت نموده و دارای سلاسل ضعف و قوت می باشد و قط این قلم بین جزم و محرف یعنی متوسط انتخاب می شود و معمولا حرکات فتحه ، ضمه و کسره جز در مواقع ضروری چه به لحاظ زیبایی ترکیب یا اشتباه خوانی گذارده نمی شود ولی تنوین و ضوابط نقطه گذاری لازم است این خط آنقدر جمع و جور است و اشکال و فرمهای حروف آن متناسب و کوچک است که نسبت به برخی خطوط مانند نسخ و ثلث بجز خط شکسته نستعلیق می توان چندین سطر را واضح و کاملاً خوانا در یک صفحه نگاشت زیرا جایی کمتری را اشتغال می کند . تمام حروف و کلمات آن در شکل و حرکت یکنواخت و هماهنگ با حرکات ظریف و جوانب دقیق و تسلسل خاصی به یکدیگر متصل وهیبتی بسیار موزون ایجاد می نمایند . درایران بسیار خوش دور و متناسب و جذابست .آن معتدل حروف آن فربه و تیز و تند به چشم می خورد گویی تمامی جوانب زیبایی در این خط یکجا جمع آمده اند زیبایی اشکال ظرافت حسن نظم و ترتیب جاافتادگی فرینه سازی و حسن مجاورت و هم پهلویی اعتدال در بسط و فبض و اعتدال در ضعف و قوت همه اینها محسناتی است که در خط فارسی نستعلیق جمع گردیده است .واضعین و کامل کنندگان این خط از زیبایی و شگفتیهای طبیعت نیز الهام گرفته و با ذوق سرشار ادبی توام کرده و این خط را فنا بخشیده اند و آنرا همیشه با اشعار و متون ادبی رفیق شفیق و با نگارگری تذهیب مؤانست و مرافقت ابدی داده اند . سواد دیده چراغ ره است تادانی سواد خط شده بر دل سواد دیده تو و پاره ای از قطعات این خط به حیث زیبایی آنچنان دارای عیاری بالاست که حد وصف و تعریف و تمجید خارج است اما در میان محققین ایران و محققین ترک نام خط نستعلیق و خط تعلیق تفاوتهایی یافت می شود . محققین ترک در مورد واضع خط تعلیق توسط میرعلی تبریزی اختلاف نظری با ایرانی ها دارند و در نوشته ها و تحقیقات خود خط نستعلیق را تعلیق نامیده اند و بدین ترتیب از حقیقت امر دور افتاده اند در حالیکه خط تعلیق قوام یافته از دوخط رقاع و توقیح است و خط نستعلیق ترکی از دو خط نسخ و تعلیق است که ابتدا به صورت نسختعلیق و بعدها با تغییر به نستعلیق خوانده شده بطوریکه قدما گفته اند : ما در این مقال بطور اختصار برخی شواهد و استنادات قدیمی را اشاره نموده که اینها ثابت می کند که نام خط نسختعلیق در همه سنوات مسماً به این نام بوده و تفاوتی ننموده است و حال نیز تمامی کتابها و اسناد موجود در ایران و سایر ملل جهان راجع به این خط و تحقیقاتی نموده و نمونه هایی را ارائه نموده اند چون ایرانیان واضع خط نستعلیق بوده اند درهمه این آثار تعلیق خوانده شده و شهرت جهانی نیز یافته است اولین منبع شناخته شده که مورد استناد محققین خط شناس ترکیه نیز قراردارد و در نوشته های خود از آن استفاده نموده اند رساله مولانا سلطان علی مشهدی است که شادروان استاد احمد سهیلی در کتاب گلستان هنر قاضی منشی گنابادی به تمام و کمال به آن اشاره کرده و آورده است و ما یک قطعه قدیمی از این ابیات را که بخط نستعلیق است در اینجا بیان می نماییم که مولانا سلطان علی مشهدی در رساله خود بیان می دارد که نسختعلیق اگر خفی وجلی است واضح الاصل خواجه میر علی است وضع فرموده او زذهن دقـــیق از خــط نــسـخ واز خــط تـعـلـیـق نسختعلـیـق را مـجـو ارســال کـانـدریـن بـاب نیست قال و مقال اما دومین منبع اصیل دیگری که در چند جا از خط نسخ و تعلیق نامبرده شده رساله خطی آداب المشق باباشاه اصفهانی استاد میرعمادحسنی می باشد و علاوه بر اشاره به نام آن مراحل مختلف آن را نیز بیان داشته است و شاید بتوان گفت قدیمی ترین و انحصاری ترین نمونه کتاب خط نستعلیق در این رساله است ، قطب الدین محمد یزدی نیز که از باباشاه توصیف نموده ذیل ابیات خود از کلمه نسختعلیق بکار برده و او چنین می گوید : از واضع خط نسختعلیق بشنو سخنی ونروی تحقیق بالای الف سه نقطه باید اما به همان قلم که آید باز از این که بگذریم از مدارک استنادی دیگر به موقعی اشاره می کنم که به تاریخ نهصدوهشتادوچهار هجری قمری نوشته شده که کتابخانه مستوفی آنرا چاپ کرده و درصفحه پنج آن چنین آمده است ، خواجه میرعلی تبریزی واضع خط نستعلیق است و پسرش عبدا.. نیز در این فن سرآمد بوده و مولانا عبداله طباخ را در نسختعلیق استاد دانسته است . منابع تحقیقی دیگری که مورد قبول جمله خط شناسان اسلامی است کتاب گلستان هنر قاضی احمد منشی است که در فهرست خود خطوط مختلفه را سه قسمت کرده و چنین نوشته است در بیان خط ثلث و غیره و در ذکر خط تعلیق و هنچنین در شرح نسختعلیق .پس آنچه مشهود است خط تعلیق و نسختعلیق را از هم مجزا ساخته اند و در این کتاب در دوفصل مختلف به شرح کامل آن ها پرداخت اند در صفحه 42 گلستان هنر ودر احوال خوشنویسان مربوط به خط تعلیق که قاضی احمد منشی حدوداً 36 نفر از خوشنویسان خط تعلیق اشاره و شرح حال آنان را بیان کرده است و در صفحه 57 همین کتاب به معرفی استادان خط نستعلیق پرداخته و 65 نفر استاد برجسته زمان خود را معرفی نموده است بطوریکه می دانید از واضعین اولیه خط تعلیق خواجه عبدالحی منشی و از شاگردان پرشهره اش که از استاد خود بهتر می نوشته درویش عبدا.. سلطانی است که حدوداً تا سال 841قمری در قید حیات بوده و دیگری رُکن خط تعلیق خواجه اختیار منشی گنابادی پرشهره ترین خوشنویس خط تعلیق است که اثر گرانقدری از این استاد در مجموعه های فرهنگی و موزه های معروف ایران وجود دارد یکی از قدیمی ترین کلمه ای (نسختعلیق) که در آثار کتابتی ایران دیده می شود اثری از اظهر تبریزی در مرقع بهرام میرزای صفری است که چنین است مفردات و مرکبات نسختعلیق علی طریق واضع الاصل خواجه میرعلی با رقم کتبهُ اظهر متاسفانه خود میرعماد زیر آثار بیشماری که از خود به جای گذارده کوچکترین اشاره ای به کلمه نستعلیق یا بقول ترکها تعلیق نکرده و تنها اثر ارزشمندی که در دست است اثر عکسی که در آن آمده مفردات نسختعلیق علی طریق واضع الاصل خواجه علی تبریزی که اصل این اثر اکنون در مجموعه کاخ موزه های سعدآباد است و عکس آن دراختیار استاد محمد علی کریم زاده تبریزی است دیگر ازاستنادات قدیمی به کلمه نسختعلیق به سال 645 ثبت شده قرآن شاه محمود نیشابوری در موزه استانبول است که این قرآن جزو شاهکارهای منحصر به فردی است که در قرن دهم هجری بخط نسختعلیق توسط بزرگمردی از عالم خوشنویسی یعنی شاه محمود نیشابوری نگاشته شده است و در آنجا شاه محمود نیشابوری راجع به نسختعلیق در پایان قرآن توضیحاتی داده است از جمله از اساتید دیگری که به کلمه نسختعلیق اشاره کرده کتاب مناقب هزوران تألیف مصطفی اخندی است که به سال 1008 هجری قمری تالیف و 1926 میلادی در استانبول بچاپ رسیده که در ذیل آن صراحتاً به خط نسختعلیق یاد نموده و در این یاد آوریها در جاهای دیگری نیز وجود دارد اما در تذکره تحفه الخطاطین استاد مستقیم زاده در امر خط ضمن اشاره به واضع خط نسختعلیق را میرعلی دانسته است از کلمه نسختعلیق اشاره نموده است واستناد به همان شعر معروف نسختعلیق اگر خفی ... بنابراین نتیجه گرفته می شود که در تمام استنادات قدیمی تعلیق بنام نسختعلیق گرفته شده از دو خط نسخ و تعلیق که بعد نام میرعلی تبریزی در تواریخ و تذکره ها بعنوان واضع خط نستعلیق نبت شده است و پس از آنکه او به این خط سر و صورتی داد و به صورت یک خط مستقل معرفی کرد آنرا به فرزند خود میرزاعبدا.. نیز یاد داد و به واسطه لطافت و دقت آن این خط مطبوع طبع ها و بزودی متداول شد از متقدین صاحب مناقب هنروران میر علی را قدوه الکتاب و صاحب حالات هنروران با لقب ظهیرالدین و متأخرین آن را با لقب واضع خوانده اند و سلطانعلی مشهدی نیز وی را از سادات علوی دانسته است . نبش بود با علی ازلی نقش نیز می رسد به علی در مورد خط نستعلیق باید گفت مانند سایر اقلام این خط نیز یکباره وضع نشده بلکه به تدریج حاصل شده زیرا اگر به تکامل خطوط قرن هشتم توجه و خطوط کتاب این قرن مطالعه شود معلوم می گردد که از ابتدای قرن هشتم قلم کتاب نسخ به تدریج به واسطه سرعت قلم کم کم متمایل به خط تعلیق شده است البته نه شکسته تعلیق که در کتابت فرامین به کار می رفت و همان قلم نیز به نستعلیق نزدیک گردیده است و کتابهایی دیده شده است که در حدود سال 750 هجری کتابت شده و از میان خطوط متداول به خط نستعلیق نزدیک تر و شبیه تر است یعنی در واقع نستعلیق تحریری یا ناقصی می باشد و نسخه دیوان سلطان احمد ملایر در کتابخانه ایا صوفیا به خط صالح ابن علی رازی نستعلیق کاملی است و تاریخ 800 هجری را دارد بنابراین اگر میر علی تبریزی تصرفی در این خط کرده معنی آن این است که آن را تحت قواعدی در آورده و در مقابل سایر خطوط اصلی تعین و تشخص بخشیده است و آنرا متمایز از سایر اقلام نموده است و لذا اطلاق عنوان واضع خط نستعلیق به میرعلی تبریزی از این رو رواست و بهترین قلم را در این امر صاحب مناقب هنروران کرده است که می گوید میر علی به این خط روشی روشن داد و از سایر اقلام ششگانه امتیاز بخشید و صاحب مرآت العالم درست گفته است که به هر طریق از متقدمان نستعلیق را کسی برابر میرعلی ننوشته است و بدین ترتیب است که بصورت نستعلیق تلفظ شده و به خطی تبدیل گردیده که زیباترین خط جهان بشمار آمده و بنا به گفته اساتید این هنر یکی از بی نظیرترین خطوطی است که بشر توانسته در طول زندگی خود آنرا ابداع نماید. (ابوالفضل ذابح) خط و زبان دو مقوله بنیادی در ساختار هویت های ملی و زیر بنای ملل جهان بشمار می آید بالاخص در کشور ایران که بعد ا زورود اسلام با نگارش کوفی آغاز گردیده و با تحریر آیات وحی و کلام ا.. مجید متبرک گردیده و همیشه به عنوان هنری قدسی گرامی شمرده شد بطوریکه سلطانعلی مشهدی شهرت خط خود را از نام علی دانسته می گوید : بنده سلطانعلی غلام علی است شهرت خط او زنام علی است هنر خوشنویسی در هر عصری دارای اقبال بلندی بوده و همین اقبال بلند موجب شد که هنرمندان هوشمند و خوش قریحه ایرانی در هر مقطعی از تاریخ شیوه تازه و نوینی را به متناسبات کار آن روزگار طراحی نماید بطوریکه در این ادوار قرن هشتم که اقلام سته دوران تکاملی و پایانی خود را طی می کند و خوشنویسی در این مقطع مقبولیت خاصی یافته و با بروز و ظهور مکاتب شعری و ادبی و ترویج نگارگری و نقاشی و کتاب آرایی تحول عظیمی در هنر خوشنویسی پدیدار می شود و نظر به اینکه این هنر فطرتاً هنری کلامی و یا هنری محتوایی بوده پیوسته با متون و مفاهیم بلند شعرو ادب و اخلاق و حکمت اسلامی همراه است هنرمندان بزرگ این عصر با بهره وری از ذوق و خلاقیت خود قلم تازه ای را که از گردش و چرخش زیبایی فراوانی برخوردار بوداز خط نسخ و تعلیق. قرن دهم با ظهورستاره درخشانی بنام میرعمادحسنی سیفی قزوینی در سال 961 هجری قمری و نیز علیرضا عباسی همراه است این عصر را عصر طلایی و نقطه عطف تاریخ هنر خوشنویسی بالاخص در قلم نستعلیق دانسته اند و ابعاد کمی و کیفی حضرت میرعمادحسنی برای تذکره نویسان و مورخان تاریخ هنر خوشنویسی از اهمیت خاصی برخوردار بوده و هست .زمانیکه آدمی به زیارت و مشاهده قطعات و آثار میرعماد می رود آنچنان بحیرت وا می ماند که آیا این خطوط تراوش انگشتان و قلم آدمی است یا به قول مولانا سلطانعلی مشهدی قلمی دیگر است و دست دگر که از جویبارجنت آبخورده است معمول و رسم صحبت موسیقی دانان است که در مقام موسیقی می گویند زمانی که زبان از سخن گفتن باز می ماند چنین اذعان می نماید علاوه بر اینکه زبان از سخن باز می ماند عقل وضمیر آدمی نیز توقف می کند و ناخودآگاه زمزمه کنان از ته دل هزاران درود و آفرین بر روانش می فرستد که چنین شاهکاری آفریده است . جاذبه تمام ناشدنی قطعات پر عیار او موجب شده که تشنگان هنر ناب حضرت میرعماد با تماشای آثار جواهر آسای او سیراب می شوند و هنر آموزان مکتب پرفیضش در مدت چهار قرن از ترکیبات ظریف و بدیع و دلپذیرش الهام گرفته و در حد قابلیت برخوردار شده اند خط نستعلیق که از ترکیب دو خط نسخ و تعلیق و تأثیر پذیری از نوعی خط تحریر که در مکاتبات عادی در بین مردم رواج داشت در سیر تحول از قرن چهارم به بعد مراحل ابتدایی خود را طی کرد تا در قرن هشتم و به دست میرعلی تبریزی قالب و هندسه هنری خود را پیدا کرد . از این استاد هنرمند و مبتکر آثار اندکی باقی مانده که معرف قدرت قلم ، که نشانه فضل تقدم اوست .پس از میرعلی بسیاری در جهت اعتلای این خط کوشیده اند که از میان استادان طراز اولی چون سلطانعلی مشهدی و میر علی هروی ،باباشاه اصفهانی ، شاه محمود نیشابوری و... در سیر ارتقائی آن نقش و سهم عمده تری داشته اند . در این زمان که قرن دهم هجری قمری است در سال 961 دست ایام ذخیره دیگری به پیشگاه ملت و تاریخ هنر ایران عرضه کرد. این نابغه تبار قلم میرعماد بود که عروس خطوط ایرانی اسلامی را به مرحله کاملتری رساند و تاحد قابل توجهی ساختمان کلمات را پالایش کرد و درست بیست و پنج سال آخر عمر پربرکت خود شاگردان عالی قدری را از محضر و تعلیم و تربیت خود برخوردار نمود و باآثار ماندگار و در خشان خود علاوه برمقام ارجمند و طبع بلند شخصیت خود مردم ایران و کشورهای همسایه را تحت تأثیر قرار داد. و به جرأت می توان گفت کمال و قوام خط نستعلیق با میرعماد آغاز شده و با او نیز به فرجام رسید. بقول قاضی میر احمد منشی قمی از خوشنویسان مقرر گردیده و خفی وجلی را بسیار خوب می نویسد و آوازه خط او بزودی در جهان خواهد پیچید . آثار میرعماد عمدتاً در قالب چلیپا و قطعات سیاه مشق صورت انتظام یافته و با بررسی کوتاه چنین می شود گفت که بررسی آثار میرعماد تاحدی بررسی زندگی و سرگذشت اوست و با مشاهده آثار وی براحتی می توان به ابعاد برجسته شخصیتی وی پی برد . عبدالنغی تفرشی که از خوشنویسان همدوره میر بوده او را این چنین می ستاید : تاکلک تو در نوشتن اعجاز نماست بر معنی لفظ کند ناز رواست هر دایره تورا فلک حلقه بگوش هر مد تو را مدت ایام بهاست میرعماد در کتابت خطوط قدرت قلم اعجاب انگیزی داشته و اینطور نبود که با یک قلم بنویسد و بقول امروزی ها آنرا با قلم کوچکتر مونتاژ یا روتوش کند و رنگ تیره و روشن مرکب سیرو کشش قلم را آشکار می رفت کلمات ناهنجار و نامتناسب را که کتابت آنها مشکل بود واغلب استادان دیگر نیز از قبیل میرعلی و ... گهگاهی بکتابت آنها اقدام نموده اند میر به ابتکار و خلاقیت تمام آنها را به بهترین و زیباترین شکل ممکن طراحی و نگاشته است و در هر قطعه و اثری این شیوه متعالی را که در حقیقت امضاء مخفی وی بشمار می آمد . در قطعات معروفی که معلوم می گردد از روی خطوط میرعلی و یا باباشاه یا سایر استادان پرشهره تقلید و تمرین کرده است وقتی که دو قطعه را در کنارهم و روبروی یکدیگر قرار می دهی گویی اینکه در دیدار نخست یکسان به نظر می رسد اما وقتی که دقیق تر می شوی و هر دو را با هم بیشتر می سنجی فسونکاری های زیرکانه میرعماد چه در طراحی حروف و یا اتصالات و حسن همجواری و... علنی گشته و وحدت ذهن و ابتکارات بی قرینه او آشکار می شود . قطعات و نسخ ارزنده خطوط میرعماد رادر هند و عثمانی به بهای زر می خریدند و رجال و بزرگان و پادشاهان به داشتن خطوط او مباهات می کردند حکایت می کنند شاه جهان بقدری به میرعماد علاقمند بود که حتی خطاطانی را که می توانستند به سبک و سیاق میر بنویسند یا اگر کسی قطعه ای از خطوط او را به شاه جهان هدیه می کردند شاه او را مورد لطف و عنایات خاصی قرار می داد . میر عماد در دوران حیات پر بار خود قطعات زیادی را به رشته تحریر در آورده که برخی از آنها در کتابخانه ها و موزه ها و مجموعه های شخصی نگهداری می شود . اصیل ترین و زیباترین آثار میرعماد که به لحاظ خطی ،تذهیب و قطعه بندی بی همتا و بی نظیر است مرقع معروف سن پیترزبورگ روسیه است که به همت والای میرزامهدی خان منشی و وقایع نگار نادرشاه فرجام پذیرفته است . باز هم از شیوه و سبک میر اگر بخواهیم مواردی را نتیجتاً در یک جمله کوتاه و مختصر و مفید به آن پرداخته باشیم در شأن خط و مقام و امتیازات او همین بس که قریب سیصد سال خط نستعلیق رابی نیاز از هرگونه تغییر و نوآوری نموده و همچنان نیز دارای ظرفیت های پایان ناپذیری است . شیوه استاد دارای شیوه مستقلی است بطوریکه در آن استواری خط میرعلی و ملاحت و نمکین بودن خط باباشاه اصفهانی را بخوبی می توان مشاهده نمود . از شاگردان میر می توان میر ابراهیم ملغب به شمس النهال و گوهر شاد خاتون فرزند میررا نام برد و پس از آنها عبدالرشید دیلمی یکی از خواهرزادگان بزرگ میر عماد الحسنی که عبدالرشید را در ایران با نامهای عبدالرشید و رشیدا و در هندوستان با نامهای آقا رشید و آقا خوانده می شده . وی پس از شهادت میر چندی در اصفهان بسر برد و سرانجام رخت به هندوستان کشید و به دربار شاه جهان راه یافت و روز به روز به قربت وی به شاه افزوده می شد تا جزو ملازمان خاص شاه جهان قرار گرفت .رشیدا پس از مرگ شاه جهان و در دوران پادشاهی اورنگ زیب از سال 1069 تا سال 1118 هجری قمری نیز می زیسته و بسیار مرفه زندگی می کرده و دارای شهرت و عزت خاصی بوده است . عبدالرشید دیلمی به حسن طینت و آراستگی اخلاق موصوف بوده و از مراتب بالایی از دانش و علوم برخوردار بوده است . بطوریکه محدوح شاعران نیز گردیده و رشیدا نیز همان شعر را با خط خود نوشته و بوی هدیه داده است و تا آخر عمر با توجه به کبرسن همچنان مشتاق بوده است شاگردان و پیروان فراوانی داشته که از جمله آنها جز شاهزادگان می توان محمد اشرف خواجه سرا، سعید ای اشرف و عبدالرحمان فرمان نویس ومیر حاجی که هر کدام از استادان هندوستان بوده اند از شاگردان او بوده اند تا جائیکه هندی ها در عظمت مقام او گفته اند که تا آنزمان کسی به توانایی او در هندوستان نیامده است . شیوه رشیدا دقیقاً و تا مقدار زیادی در پیروی از استاد و دایی گرامی خود یعنی میر عماد بوده است ومیرزا سنگلاخ در مورد او چنین می گوید که بعد ا زمیر قلم دودانگ را از شاگردان میر کسی به خوبی و پایه رشیدا ننوشته است . تاریخ وفات عبدالرشید دیلمی را سال 1081 ذکر صحیح نموده اند . زیرا سعیدای اشرف از شاگردان برجسته رشیدا در خط نستعلیق که در شاعری شاگرد وصائب تبریزی بوده است . گفته اند به درخواست زیب انساء دختر هنرمند شاه جهان قطعه شعری را از سوی شاعری سروده شعری که در بردارنده مفاهیم زیبا و همچنین سال درست وفات وی می باشد . او این چنین سروده : کرده بودایزد عنایت خوشنویس و شاعری کز وجود هر دو کــردی افــتـخار ایـام ما بود اسـم و رسـم آن عـبدالرشــید دیــلـمی بود نام این علی بیـگ و تخــلص صــائـبا آن پـسـر هـمـشـیره سید عماد خوشـنویـس این برادرزاده شمس الـحـق شــیـرین قضا شهر قزوین اسـت از اقــبال آن دارالکمــال کشـور تبریز بود از نسبـت ایــن اشــک را آن به هندوستان نمودی خوشنویسی ازعلم این به ایران داشتی رسم ســخــندانی به پا آن یکی در خـطـه خـط داور اقـلیـم گـیـر این یکی در ملک معنا خـســرو زمــان روا از صـریـر کـلـک آن آوازه صـورت بـلـند از ستـون خــامــه ایــن خـانه معــنــا بــه پا آن به هندوستان صورت صاحب سیف وقلم این در ایران معانی صــاحــب کــوس و لقا آن زهفت اقلیم خط گلشین قلمرو داشـتـی واین زاصناف سخن بــودی ضمیرش پادشا درشتی از خامه آن چهره خط آب و رنگ یافتی از کــلک ایــن آئــیــنــه معــنا جــلا سطرهای آن به کرسی بودی از روی نسخ حرفهــــای ایـن بـه بـکری بـود از روی ادا هردوبودندی بهم چون صورت ومعنا ترین هردو بودندی بهم چون لفظ و مضمون آشنا اتفـاقاً هر دو در یک سال با سمس متحد رخـــت بــربــستــند از ایـنجا جانب داربقا گشـته از فـرمـان آن اقـلیم خـط زیر وزبر افتاد از رفتــن ایــن مــلـک مــعــنا از صفا از برای آن قلم گردید از شب سینه چاک بــهر ایــن اوراق ایـــران کرده پیراهن قبا تخته گشت ازفوت آن خط رادکان ودستگاه اوفتاد از مرگ این گفتـار از بــرگ و نــوا شورش و غوغا فتاد از مرگ ایشان در جهان باخبر شد چون که پیر عقل از ایـن مــاجــرا روی با من کرد و گفت اشرف بگو تاریخ با توجه به سبکهای مختلفی که در آثار میرعماد می توان در یافت بایست به این نکته اشاره کرد که او در طول عمر خود چه حضوری و چه مشقی از آثار اساتید بزرگی چون عیسی رنگ نگار ، مالک دیلمی ، ملا محمد حسین تبریزی و میرعلی هروی و همچنین از آثار باباشاه اصفهانی و شاه محمود نیشابوری تلمذ کرده و آثاری زا روی آثار این اساتید مشق نموده است . از جمله از سبکهایی که در آثار میرعماد می توان یافت سبک میرعلی هروی است . دیگر از خواهرزادگان میرعمد عبدالرزاق بوده که درخط نستعلیق مقامی بلند یافته محمد خان مودب اسلطان در مورد عبدالرزاق قزوینی می گوید که او خواهرزاده میرعماد و مانند عبدالرشید دیلمی در ملک شاگردان ممتاز میر است و خط اول حال فرشی پیدا کرده است و در خدمت شاه عباس کبیر مقرب گردید و با اخلاق خوب خود و حسن صوت خود شاه را فریفته خویش ساخت و نزد شاه شاهنامه می خوانده است و مستمری ماهی سیصد تومان داشت و بخلاف عبدالرشید دیلمی که بعد از شهادت میر به هندوستان شتافت وی در دربارشاه ماند و تا اواسط قرن 11 هجری قمری می زیسته است . میر یحیی را نیز که از شاگردان میر عماد بوده است برخی خواهرزاده و برخی برادر همسر میر دانسته و خط وی سرآمد روزگارخود بوده تا جایی که شاه عباس کبیر وی را میر ثانی می خوانده است وسال وفات وی را 1040رقم زده اند . شخصیتی دیگری از خانواده میرعماد بنام میرمحمد علی کردی را شوی گوهرشاد دختر میرعماد دانسته اند که شعر نیز می گفت ومعمایی هم بوده و در جوانی براثر بیماری مدتی مشق خط را ترک گفته ولی پس از بهبودی از روی آثار سلطانعلی و میرعلی هروی مشق نموده وسال وفات وی را در قزوین و بسال 1050 گفته شده است . خلیفه میر عماد که از نزدیکترین شاگردان ومرید میرعمادبوده است علاوه بر رشیدا ، ابوتراب اصفهانی است که از صمیمی ترین و استادترین شاگردانش بوده ، او از فضلا واز نصب رئیس الخطاطین برخوردار بوده است وچون یمرعماد به شهادت رسید به عنوان جانشین میربرکرسی تعلیم تکیه زد . ابوتراب اصفهانی معروف به (ترابا) از عاشقان و مریدان بسیار ارادتمند میرعماد بود و اولین کسی بود که به محض شنیدن خبر شهادت و قطعه قطعه شدن استاد به شتاب خود را بر جسم مطهر وی حاضر گردانید و با احترام فراوان به کفن ودفن او پرداخت . ابوتراب دارای طبعی روان وموزون نیز بود و در رسای میر چنین سرود : دهر پر فتنه و پر مشغله و پر غوغاست شرح این ماتم واین سوگ کرا خود یار است ابوتراب اهل دل بود و آداب تعلیم وکلاس داری را خوب می دانست که هر کس زانوی تلحذ در مقابل اومی زد بزودی پیشرفت می نمود . تاریخ مرگ ترابا را در سن83 سالگی در سال 1072 نقل نموده اند . ازپیروان میر،محمد امین شامی است . وی ابتدا شاگرد باباشاه اصفهانی بوده و از معاصرین میر بوده است. محمد امین شامی خود ار از اولاد جعفر طیار می دانست . پدرش در دربار شاه طهماسب بود و پس از مرگ پدر به عراق عرب رفت و با اینکه اصیلاً قزوینی بود و تولدش در شام بود به شامی معروف گردید. او از ادب و انشاء عربی و فارسی دستقوی وذهنی سرشار داشته و از روی خطوط میرعماد مشق نموده و شیوه وی را دنبال می کرده تا پس از 5 سال قبل از میرعماد بزرگ در قید حیات بوده است . از دیگر کسانی که از روی خطوط میر مشق می نمود و پیرو شیوه میر بوده محمدامین عقیلی است . وی از اولادعقیل است . خانواده وی درمازندران سکنی داشته و پدرش مردی پرهیزکار وعموی او میرحسین عقیلی درزمان شاه طهماسب از جمله صلحا و فضلای وقت بود . از دیگر شاگرد میر محراب بیگ بود که از شاگردان خوب میر بوده . وی را قزوینی و برخی اصفهانی و تبریزی دانسته و گویند روزی پانصد بیت کتابت می کرده که از سرعت قلم بالایی برخوردار بوده است . او انسانی بلند مرتبه و دربارگاه شاه عباس به تعلیم شاهزادگان مشغول بوده وبرخی هم او را داماد شاه دانسته اند . میرزا تقی نیز از دیگر شاگردان میر است . به گفته دکتر مهدی بیانی وی نواده آقا شاه علی است که در اوایل جلوس شاه عباس بزرگ مستوفی الممالک بوده و شعر نیز می سروده است . میرزا سنگلاخ می گوید او سمت مستوفی الممالک داشت . وی مدتی وزارت لاهیجان را عهده دار بود و بعد وزیر اصفهان شد . بعد مستوفی قورچیان گردید و د رهمان شغل بود که دارفانی را وداع گفت . یکی دیگر از شاگردان میر که میرزای سنگلاخ فقط از وی نام برده است محراب بیگ دیگری است که او ملقب به قبله الکتاب بوده و گفته شده بیشتر به شیوه سلطانعلی مشهدی می نوشته است .تا در سال 1061 قمری در اصفهان در گذشت . مختار بیگ قزوینی رانیز فقط میرزای سنگلاخ در امتحان الفضلا نام برده واو را مختار الخطاطین نامیده اند که بعد ا زمرگ میر منزوی گردید به کیمیا گری پرداخت. محمدصالح خاتوان آبادی شاگرد دیگر میرعماد است که به نوشته شادروان بیانی محمدصالح شاگرد میر عماد است و میر خط او را به رشیدا خواهرزاده خود ترجیح می داده وبه او توجه خاصی داشته است که در کتابت دستی و پنجه ای قوی داشته که در ذیل برخی قطعات وی ، استاد او یعنی میر عماد چنین نوشته است : جهت فرزندی محمد صالح خاتون آبادی نوشته شد. میرزای سنگلاخ برای محمدصالح لغب خاقان الخطاطین داده و نوشته که محمد صالح نزد شاه مغرز بود و پانصد تومان مقرری دریافت می کرده وتا سال 1071 می زیسته اما سال وفاتش دقیقاً مشخص نمی باشد . قطعه ای از وی درمجموعه آثار محمد علی کریم زاده تبریزی موجود است که درنوع خود کم نظیر است .از آثار کتابتی وی می توان به نگارستان در قطع وزیری متوسط درابعاد 13*5/22 تحریر گردیده که کاغذ این کتاب ترمه و آهار مهره خورده ورنگ زیتونی و برخی صفحات آن نخودی تیره می باشد . بخط نستعلیق یکدنگ کتابت ممتاز بتاریخ 1026 هجری قمری است . تمام صفحات مجدول کمند اندازی شده و طلا اندازی شده و سر لوح مذهب و مرصع در صفحات آغازین دارد . وی دیوان صائب تبریزی رانیز به رشته تحریر در آورده است درسال 1071 . شاگرد دیگر ی را نام می بریم به نام میر محمد مقیم تبریزی وی فرزند میر شاه میر استکه اصیلاً تبریزی و ساکن عباس آباد اصفهان بوده . او با فرزند خود سید علی خان جواهر رقم به هندوستان منتقل شد و در دوره سلطنت شاه جهان شهرتی وافر یافت . در دهلی بسر می برد و شاگردان زیادی را تعلیم می داده و کتابت خفی را بسیار زیبا و قوی می نوشته . وی به گفته راویان تا قبل از انتقال به هندوستان کتابدار سلطنتی شاه عباس صفوی بود و تا سال 1064 نیز بر سر این شغل خود بوده ولی خطوط محمد مقیم یک قطعه به قلم دودانگ به رقم 22 رجب در موزه باستان شناسی دهلی موجود است و دیگر اثر وی کتابت سوره فاتحه است که بسیار شیرین و جذاب و قوی تحریر نموده است و این قطعه در تهران و در اختیار یکی ا زمجموعه داران موجود است . شاگرد دیگری که از لحظه میر کسب فیض نموده است درویش عبدی بخارایی است که در اصفهان به خدمت میر رسید .و از وی تعلیم خط گرفت و به مسافرت و سیاحت پرداخت و در دولت سلطان مراد خان چهارم به خاک عثمانی روانه شد و در استانبول له خدمت وی رسید و مدتها معزز نزد او می زیست. محمد پاشای صدر اعظم مستوفا به سال 1049 هجری قمری به چشم احترام به درویش عبدی بخارایی نظر می کرد و او به خواهش او شاهنامه ای را کتابت نموده و وی را اول کسی می دانند که شیوه خط نستعلیق ایرانی را به عثمانی انتقال داد . وفاتش سال 1057در استانبول ضبط کرده اند و ا ز آثار او مثنوی مولوی به قلم کتابت خفی است . محمد نجم الدین از فضلا بوده که در سفر حج با میرعماد همسفر گردیده که این سفر به قصد استفاده از محضر میرعماد بیشتر صورت گرفته و در آن سفر در خط نستعلیق سرآمد شده و در سال 1013در گذشته است . محمد علی را از مقلدین خوب میرعماد دانسته اند . از کاتبان گم نام قرن دهم و یازدهم هجری است و بخط وی یک نسخه دیوان انوری به قلم کتابت جلی که در دارالسلطنه قزوین سمت تحریر یافته است و قطعات دیگر . محمد یحیی ابن رستم کیا نیز از شاگردان میر بوده و او نیز گم نام است که وی را بعد از میر شاگرد محمد صالح نیز گفته اند . شاگرد دیگر میر، نورای اصفهانی است که اکثر آثار و قطعات خود را با امضای میرعماد به اتمام می رسانده ولی پس از مدتی از اینکار سرباز می زند و میرزای سنگلاخ او را ملقب به مشکین قلم نام می برد و مذکور است که ما بین نورا و رشیدا خواهرزاده میرعماد رقابت وجود داشته است و به امر شاه عباس شاهنامه ای را تحریر می کند و در اواخر از شاه رنجیده خاطر گردیده و به هندوستان سفر می کند و بسال 1070در آنجا دارفانی را وداع گفته است و یک اثر کتیبه ای ا زوی در مسجد شاه سابق اصفهان موجود است . او برادر بزرگ محمد صالح و فرزند ارشد ابوتراب بوده و محمد صالح در تذکره خود می نویسد که اخوی بزرگ من به صفات حمید پدر رفتار می کند و دارای خطی بسیار ممتاز دارد و در سال 1094 به رحمت ایزدی پیوسته است . میرزای سنگلاخ به وی لقب جواهر نگار داده است . نورالدین محمد لاهیجی ، معروف به نورا نیز از شاگردان طراز اول میرعماد بوده است که خط نستعلیق و شیوه استاد خود میرعماد را در کمال استقامت و شیوایی می نگاشته . دکتر مهدی بیانی او را از کاتبان زبر دست قرن یازدهم دانسته و از تذکره نویسان متاسفانه کمتر کسی به نام وی اشاره کرده و از جمله معدود کسانی که از وی نام برده محمد صالح اصفهانی است که ا زقدرت دست وی بسیار تعریف و تمجید می نماید . در لاهیجان می زیسته و شاه عباس او را به خدمت می طلبد و به علت خط زیبایش از مقربین شاه شد و پس از شهادت میرعماد با خاطری رنجیده بسوی لاهیجان سفر کرده ولی پس از مدتی دوباره شاه او رامی خواند و کتابت قرآن را به خط او از وی می خواهد از آثار او مرقعات قطع رحلی همراه با نقاشی است با کاغذ سمرقندی و قلم دو دانگ . محمد لطیف شوفی بخارایی شاگرد دیگری از محضر میرعماد است که وی شاعر نیز بوده و بخط وی یک نسخه کلیات خاقانی در کاخ گلستان موجود است بسال 1017قمری. ابوبکر جامی از مقلدین میرعماد بوده که نبش به ملا عبدالرحمن جامی شاعر معروف می رسد در حسن اخلاق و حسن خط ا زسرآمدان فضلابوده . زمانی از خراسان به کردستان سفر می کند و در مدرسه سلیمیه جا می گزیند و چون مراتب فضایل و کمالات او بالاخص حسن خط وی شهره ور گشت جمعی انبوه از شاگردان گرد او حلقه زده و به تعلیم و کسب فنون و ضرایف خوشنویسی مشغول گردیدند و آثار زیبایی از وی بجای مانده تا در سال 1077 هجری قمری به سرای باقی شتافت . امیر نظام الدین اصفهانی نیز از شاگردان بسیار خوب میر بوده که ذکر مقامات او نیز بسیار زیاد است و او نیز پسر ابوتراب اصفهانی بوده که ابتدا از پدر خود کسب فیض کرده و سپس ا زمحضر میر استفاده ها برده است . جمالا-نیز از محضر میرعماد بهره مند گشته .حاجی جمال ابن ملک محمد شیرازی او شعر را بخوبی می سروده و او نیز از اصفهان به هندوستان سفر می کند و مدتی را در آنجا سپری می کند و در همانجا به رحمت ایزدی می پیوندد. محمد شفیع قزوینی که محمد صالح (اصفهانی ) در مورد وی می گوید محمد شفیع فرزند عبدالجبار شاگرد میرعماد و از جمله خوشنویسان توانا است و ملازم شاه نیز بوده . میرزای سنگلاخ به او لقب خلیفه الخلفا داده و گفته است در دوازده سالگی از قزوین به اصفهان رفت و نزد پدرش تعلیم خط گرفت و بعد خط خود را در محضر میرعماد به کمال رساند . به شغل کتابداری شاه عباس صفوی مشغول بوده و بعد از مرگ پدر به قزوین بازگردیده و به مشاغل مهم ایرانی اشتغال داشته و مدفن وی را عتبات عالیات گفته اند . میرزا محمد –شمس الخطاطین پدرش اصفهانی بود . بسیار خوش منظر و عاشق پیشه بوده و خط را خوب می نوشته و در سوارکاری و چوگان ید طولایی داشته و بسال 1056 در لاهور وفات نمود . دیگری کامران تبریزی است که از خوشنویسان گمنام است و بقول دکتر بیانی از شاگردان میر یا عبدالجبار است . از زندگی پر حادثه و غم انگیز میرعماد سیفی قزوینی و تلاش و مبارزات خستگی ناپذیر او در اعتلای خط نستعلیق بالاخره نتیجه مثبتی داد و توانست در عرصه هنری آن دوران یکه تاز دوران و معاندان رابا ارائه خطوط استادانه خود و شیوه ماهرانه ای که برای آن زحمات فراوانی کشیده بود را از تک و تا بیندازد و استاد بلا منازعه خط نستعلیق گردد . او با همه کارشکنی ها و محدودیتهایی که از طرف معاندان در جریان بود معبود ایده آل خطاطان حقیقت جو و شاگردان وفادارش گردد که میرعماد را به حد پرستش دوست می داشتند وبه مقام هنری و استادی اش از صمیم قلب صحه می نهادند . نستعلیق نویسان عاشق شاگردی وی را موهبتی عظیم دانسته و برای کسب فیض از محضر او تلاشها می نمودند . رفته رفته شیوه کار او الگوی تمامی خطاطان قرار گرفت و نتیجه این کوششها و تقلیدها ا ز شگردهای غریبانه میرعماد ظهور هنرمندانی بود که مکتب میر را اشاعه می دادند. عبدالجبار اصفهانی از شاگردان طراز اول میرعماد حسنی و از استادان برجستۀ نستعلیق قرن یازدهم است که طریقۀ استاد را پیروی کرده و آنچه از قطعات میرعماد نقل کرده، بخوبی تقلید کرده است . تاریخ وفاتش را سپهر سال 1024 ضبط کرده که سهواست ، زیرا که از آثار تاریخ دار وی تاسال 1041 نیز دیده ام ، ولی آنها که سال 1065 وفاتش را در اصفهان دانسته اند ، ممکن است ، درست باشد . حسن شاملو فرزند حسینخان شاملو از اعاظم امرای شاملو و پدر بر پدر در دربار پادشاهان صفوی مصدر مشاغل مهم بودند و حسنخان در زمان سلطنت شاه علاس دوم بجای حسین خان پدر خود امیرالامراء و بیگلربیگی خراسان گردید و در زمان شاه سلیمان همچنان حکومت هرات را داشت و امیرالامرای خراسان بود . مجلس وی هیچگاهه از ارباب کمال خالی نبود و اوقات خود را صرف مجالست دانشمندان و هنرمندان می کرد و چنانکه در ذیل عالم آرای عباسی آمده است : « در میان امرای عالی شان ، افسر امتیاز و قابلیت و استعداد برسر داشت و در قلمرو خط و اقلیم سخنوری رایت برتری می افراشت و ارباب استعداد بامید تربیت و عنایت خدمتش ، از اقطار دیار و بلاد روی عزیمت بدارالسلطنۀ هرات می نهادند.» از شعرای معاصر ، ملک شرقی و میرزا فصیحی ومیرزا اوجی ، انیس او بودند. حسنخان صاحب سیف و قلم بود و شعر می گفت و دیوان وی مشتمل بر سه هزار بیت ، بنظر نصرآبادی رسیده است . نمونۀ شعر وی یک رباعی است که بخط نستعلیق جلّی ، در کتیبه ای نقل و در مشهد رضا نصب کرده و آن اینست : دارم چو حسن ، سری بدر گاه رضا بیرون نروم یک قدم ، از راه رضا خواهـی که سرت بعرش توفیق رسد بـگـذار بـرآسـتـانـۀ شـاه رضـــا و در ذیل عالم آرای عباسی ، غزلی از وی نیز نقل شده است . در خط نستعلیق از استادان زبردست بود سلیقه و شیوۀ خط میرعماد را دارد ولی استادش معلوم نیست . سپهر تاریخ وفات او را سال 1024 ضبط کرده که البته درست نیست زیرا که زمان شاه عباس ثانی و شاه سلیمان را حتماً درک کرده و لااقل تا 1077 که سال جلوس شاه سلیمان است ، باید در قید حیات بوده باشد . از آثار تاریخ دار خطوط وی تا سال 1045 را دیده ام . صاحب نتایج الفکار ، وفات او را سال 1100 ضبط کرده گوید که در این تاریخ ، در هرات در گذشت و جنازۀ او را بمشهد مقدس انتقال داده بخاک سپردند. علی رضا تبریزی از بزرگترین خوش نویسان دورۀ صفوی و از هنرمندان نامی اسلامی است . وی اصلاً از مردم تبریز بود . در بدایت حال ، نزد ملا علاء بیک تبریزی ، تعلیم خطوط اصول گرفت و همچنان در تبریز می زیست ، تا عثمانیها بآذربایجان حمله کردند و علی رضا از تبریز بقزوین آمد و در تمام دورۀ فترت ، در این شهر بسر می برد ودر مسجد جامع قزوین مسکن گزیده و بکتابت مشغول بود و در همانجا بملازمت فرهاد خان قرامان لو (مقتول سال 1007 ) از امرای دربار شاه عباس ، درآمد و در سر کار او بکتابت مشغول بود و از آن امیر رعایت و تربیت می دید و در مسافرتهای مازندان و خراسان همراه وی بود . پس از دوسال ، شاه عباس اول بحال وی آگاه شدو او را از فرهاد خان بازستاند و علی رضا با صفهان آمد و بدربار شاه صفوی پیوست . علی رضا مورد توجه و تفقد شاه عباس و در سفر و حضر ، هنگام صلح و جنگ ملازم وی بود و سمت خوش پادشاهی یافت و بهمین مناسبت « عباسی » رقم کرد. کتابداری خاصه سلطنتی بوی مفوض و مهر شاه دربارۀ او بآنجا رسیده بود ، که گویند ، بارها اتفاق افتاد که شب هنگام ، شاه عباس شمعدان طلای افروخته بدست می گرفت ، تا علی رضا در روشنائی آن ، خط بنویسد . آقای فلسفی ، در تاریخ زندگانی شاه عباس ، به نقل از تواریخ قدیم ، آورده اند :« پنجشنبه غزۀ شوال 1001 نادر العصر و الزمان آنکه اسمش باخوش نویس عهد بعدد موافق است ، یعنی علی رضای تبریزی ، بشرف ملازمت اختصاص یافته بخلع فاخره سرافراز شد و دخیل مخفل خاص گردید.» و « ... بسبب شکایت کردن صادقی بیک کتابدار عتیق در شاه چشمه ، از نادر العصری ملامیر علی ثانی یا مولانا علی رضا که مجدداً خدمت کتابدار ی و تمام نمودن کتاب خرقه ، که مشتمل بر خطوط استادان نادر و محتوی برصور استادان مصور قادر بود ، باو رجوع شده بود رجوع شده بود فرستادند ؛ که این خرقه را با خطوط و صور نقاشان و مذهبان و صحافان برداشته ، بحضور آید و تاریخ این کتاب « خرقه نامی » واقع شد ». بعضی گویند که علی رضا معارض و رقیب میرعماد بود و در قتل میردست داشت ، که مسلم نیست ؛ ولی معلوم است که شاه عباس علی رغم میرعماد، به علی رضا توجه و مهربانی بیش می کرد ( در این باره بترجمۀ احوال میرعمادرجوع شود) ، چنانکه صاحب مرآه العالم گوید که ، شاه پس از سوء مزاجی که به میرعماد پیدا کرد ، از او خواست که خط نستعلیق را که تا آن زمان نمی نوشت ؛ مشق کند و علی رضا باین خط توجه کرد و در اندک زمانی قواعد و نکات آن را فرا گرفت و خط نستعلیق را بجایی رسانید که مرقعی از خطوط وی و میرعلی هروی فراهم کردند که خط شناسان فرقی بین آن دو نتوانستند نهاد . و نیز علی قلی خان واله گوید که ، پس از قتل میرعماد ، علی رضا در خط نستعلیق پهلو بمیر می زد . در پذیرفتن این دو قول این دو قول تأمل است ، زیرا که خطوط نستعلیقی از علی رضا در دست است که بانهایت مهارت نوشته شده و تاریخ آن نه فقط از قتل میرعماد(سال 1024) مقدم است ، بلکه از زمانی است که ، میرعماد تازه باصفهان رسیده است . بنابراین آنها که گویند علی رضا بعدها بخط نستعلیق پرداخته ، روانیست ، حتی قول میرزا سنگلاخ را که گوید ، علی رضا خط نستعلیق را در تبقریز نزد محمد حسین تبریزی فرا گرفته است ، میتوان پذیرفت ، که شیوۀ علی رضا در این قلم ، از خط ملا محمد حسین ، دور نیست . معلوم است که علی رضا در همۀ اقلام متدوال دست قوی داشته است و اینکه صاحب گلستان هنر معاصر و آشنای وی ، گوید که خط علی رضا روزبروز در ترقی است ، باستعداد خوش نویسی او آگاه بوده است . اینکه میرزا حبیب گوید که علی رضا از ارکان اربعۀ خط نستعلیق است ؛ لابد رکن اول و دوم رامیر علی و میرعماد دانسته و رکن چهارم را نمیدانم ، چه کسی دانسته است . بهر صورت اگر علی رضا در خط نستعلیق از ارکان اربعۀ خط نستعلیق هم نباشد ، میتوان او را در ردیف خوش نویسان طراز اول این قلم آورد . اینکه بعضی مولد علی رضای عباسی را مانند نصر آبادی و صاحب مرآه العالم ، اصفهان دانسته اند ، از آن جهت است که در اصفهان شهرت یافته و گرنه ، دراینکه وی تبریزی است ، تردیدی نیست . وی علاوه از خوشنویسی دارای فضایل بوده و قریحۀ شعر نیز داشته است . میرزا سنگلاخ ، بحسب معمول خود و بعض متأخرین به تبعیت او ، به علی رضا ، لقب «شاهنواز» داده اند و نیز میرزا سنگلاخ گوید که ، بمناسبت عمر طولانی ، وی را « شیخ الخطاطین » خطاب می کرده اند. اینکه صاحب پیدایش خط و خطاطان ، علیرضای تبریزی را ، نقاش و مدهب نیز دانسته ، سهو فاحش است و او را بارضای عباسی و آقا رضای کاشانی نقاش یکی دانسته و از همانجا اشتباهی دیگر مرتکب شده است که گوید: از رقمهای وی معلوم میشود که تا سال 1052 در حیات بوده است و رقمی در هیچ یک از آثار خطوط وی ندیده ایم که از سال 1025 تجاوز کند ؛ و تاریخهای مذکور عبدالمحمدخان ، شاید در صفحات نقاشی آقا رضا و رضای عباسی بوده است . تاریخ وفات علی رضا را کسی جز سپهر، نقل نکرده ، که یک جا سال 998 و در جای دیگر 1029 است و هیچ یک از این دو تاریخ معتبر نیست ؛ زیرا که علی رضا ،تمام دورۀ شاه عباس اول را درقید حیات بوده و سال 1038، هنوز می زیسته است ؛ و اگر قول میرزا سنگلاخ را درست بدانیم که سکصد و بیست و پنج سال زندگی کرده است ، سالها پس از مرگ شاه عباس در قید حیات بوده است که بعید می نماید. بااینکهعلی رضای تبریزی بخوش نویسی هفت قلم معروف است ، ازخطوط وی جز ثلث و نستعلیق ، دیگری ندیده ام که بیشتر کتیبه ها و قطعات خطوط است و نمیدانم که میرزا حبیب « نسخ بسیار بخط وی » را در کجا دیده است . عماد حسنی سیفی –میر در منابعی که ترجمه احوال میر است، عموماً او را بنام «میرعماد» خوانده اند و مسلم است که در زمان حیات ، بهمین عنوان نامیده می شده است ، فقط مستقیم زادۀ ترک درتحفۀ خطاطین خود ، ناماو را « محمد» ونام پدرش را «حسین» ضبط کرده است ، که مانند همۀ مطالبی که دربارۀ میر نقل کرده ، بی پایه و بی اساس است. این که عبدالمحمد خان و کلمان هوارو مستقیم زاده ، در تذکره های خود آورده اندکه ، میر، بمناسبت لقب عمادالملک ، که یکی از بزرگان دربار صفوی و حامی وی بوده ، خود را عماد، نامیده ، سهواست؛ زیرا که « عمادالملک» لقب شخص میر عماد بوده است و من تاکنون نه فقره کتاب و قطعۀ او را دیده ام ، که رقم عمادالمک داشته است ، از جمله :« کتبه الفقیرالحقیرالمذنب عمادالملک الحسنی السیفی ، غفرالله ذنوبه و ستر عیوبه، فی سنه 1023 » که اگر توهم شود که عمادالملک و همی کلمان هوار و دیگران هم خوش نویس بودهو بدرجۀ میرعماددرخوش نویسی مسلط ، نسبت حسنی و سیفی او را نمیتوان باور داشت و پذیرفت. ودر هر صورت خواه اسم عماد را نام اصلی وی دانیم ویا از راه شهرت خوانیم ، لقب عماد الملکی مسبوق به اشتهار او درخوشنویسی است . بهر حال ، اگر واقعاً نام میر، عماد، یامعروف باین نام شده باشد ، همینکه شهرت و اهمیتی یافته تا در خور اتصاف بلقب شده باشد، از همان نام ، لقب ساختهو عمادالملک شده است . نام پدر میر عماد راکسی تاکنون ضبط نکرده است ؛ فقط دریک نسخه از تکمله النحات عبدالغفور لاری که میر حواشی متعددی بآن نوشته است ، نام و نسب خود را چنین یاد کرده است : « عماد بن ابراهیم الحسنی». نسبت سیادت میر عماد را همۀ تذکره نویسان ، جز سه تن سابق الذکر ، و یکی از معاصرین « حسنی » دانسته اند که ازخاندان معروف سیفی قزوین ودر دستگاههای دولتی صفوی ، مصدر کتابداری واستیفا و دارای پایۀ بلند بوده اند واز جمله نام میر جلال الدین محمدخوش نویس و پدر او میر شریف ، ازبنی اعمام قاضی جهان سیفی قزوینی ، وزیر شاه طهماسب صفوی و حسن علی سیفی جدمیر را نام برده اند که او نیز منشی و خوش نویس بوده است . عزیزالدین فوفلزائی مدیر عمومی صنعت مطابع دولتی افغانستان ، درکتاب « هنر خط درافعانستان در دو قرن اخیر» چند قطعه از خطوط میر عماد را چاپ کرده وبااینکههمه رقم عماد حسنی دارد ، همه جا اورا عمادالحسینی یاد کرده و چنین آورده است :« دو سه قطعهازاستادی نستعلیق نویس بزرگ قدیم اقغانستان جناب میر عماد» [!] وعجبی نیستکهخط مالک دیلمی ومحمدمراد کشمیری رانیز جزو خوشنویسان افغانستان آورده است . هوار و مستقیم زاده ، نسبت حسنی میر رابانتساب حسن علی ، جد او دانسته اند و گویند: « وگرنه خود ازسادات حسینی بوده است، نه حسنی » موجب این عقیدۀ ناصواب ، اشتباهی است که ایشان و بعض دیگر را نیز مانند غلام محمد هفت قلیم عارض گردیده و رفع آن چنین می شود : نگارنده ، با این کهدر نسبت حسنی میرعماد ، تردید نداشته ام ، گاهی دچار حیرت می شدم ، که آثار شیوائی از خط نستعلیق با رقم میرعماد حسینی باین صورت :« کتبه الفقیر المذنب عماد الحسینی غفر ذنوبه وستر عیوبه » بی هیچ گونه خدشه ای در رقم و در درجۀ عالی شیوائی و استواری ، دیده ، وناگزیر گمان می بردم که شاید میر عماد گاهی حسنی و گاهی حسینی رقم می کرده است ، ولی هیچ گاه نتوانسته ام خودراباین عقیده قانع کنم ، تا وقتی که در مرقعی دو قطعه دیدم که با این عبارت رقم شده بود :« مشقه عمادثانی حسینی» و با دیدن این دو قطعه از خود رفع شبهه کردم ؛ ولی هر چه جست و جو کردم ، نامی از عماد ثانی درتذکره ها و تاریخ ها نیافتم ؛ تاوقتی یک نسخه کتاب « سرمایۀ ایمان» تصنیف عبدالرزاق لاهیجی بدستم افتاد که بخط نستعلیق خوش نوشته شده است وچنین رقم دارد : « تمت هذه الرساله سرمایۀ ایمان ، بعون الملک المنّان ، بتاریخ روز دوشنبه 19 شهر جمادی الاول سنۀ احدی و سبعین والف ، کتبه العبدعماد الحسینی . بجهت فرزندی برخورداری میر عبدالکریم نوشته شد » بادیدن این نسخه با این رقم وتاریخ ، رفع شبه از من گردید و شایدرفع اشتباه ازدیگران نیز می شود وبه ثبوت می رسدکه قریب نیم قرن پس از مرگ میر عماد حسنی قزوینی شهیر، میر عماد خوش نویس دیگر یدر خط نستعلیق پیدا شده است ؛ که این یک ازسادات حسینی بوده ولااقل تا سال 1071 هجری می زیسته است . از ترجمۀ احوال میرعماد، آنچه ازمجموع گفته های مورّخان و تذکره نویسان حاصل می شود ، اینست که : میر یقیناً بسال 1024 دراصفهان کشته شده است که عموم تذکره نویسان مرگ میر ار در این سال ضبط کرده اند ، باستثنای مستقیم زاده که گوید بسال 1027 در گذشته است و البته قول اینان از جمله صاحب عالم آرای عباسی که خود معاصر میر بوده است ، معتبر است ؛ بعلاوه از آثار میر تاکنون قطعه ا یندیده ام که تاریخ آن مؤخر از سال 1024 باشد . چون سن میرعماد راشصت و سه سال دانسته اند ، باید در دود سال 961 متولدشده باشد وظاهراً روزگار طفولیت خود را در قزوین که مولد اوست ، بتحصیل مقدّمات علوم و آموختن خطاطی گذرانیده است . نخستین معلمین خط اور ا عیسی رنگ کار و بعد مالک دیلمی دانسته اند که گویا درست نباشد ؛ زیرا که عیسی رنگ کارراگویند پس از مرگ شاه طهماسب اول ، بتولیت امام زاده ای در گناباد گماشته شده و سالها در همانجا زیسته تا حدود سال 984در گذشته و دراین تاریخ میر عماد ودکی پنج شش ساله بوده و هنوز آمادل هنر آموزی نبوده است ولی اینکه ملا محمد حسین تبریزی را معلم میرعماد دانسته اند ، رواست که گویند میربرای گرفتن تعلیم از وی ، از قزوین به تبریز رفته و چندی باارادت ، بفرا گرفتن رموز خط نزد او مشغول بوده است تا روزی قطعه ای از خطوط خود را به استاد نموده ومحمد حسین چون آنرا دیده بمیر گفته است :« اگر چنین توانی نوشت ، بنویس وگرنه ، قلم فرو گذار » و چون میر باستاد گفته است که آنرا خود نوشته ام ، محمد حسین قطعه و روی میر را بوسیده وگفته است که « امروز استا د خوشنویسانی.» وهمین سخن درحکم جواز و تصدیق تکمیل حسن خط میر عماد شده است. پس آن گاه میر عماد ازتبریز رخت بربسته ، بروایتی بخاک عثمانی سفر کده و بقول صاحب گلستان هنر ، تا حجاز نیز رفت وب ازگشت و در مراجعت بایران چندی در سلک هنرمندان کتابخانۀ فرهاد خان قرامانلو کهاز بدو سلطنت شاه عباس اول صفوی مصدر مشاغل لشکری و کشوری خطیر بود ، قرار گرفت و چندین سال ، در تمام مدت حکومت فرهاد خان در سمنان و دامغان و بسطام و طبرستان و خراسان ف همراه و ملازم او بود ، تا بسال 1007 فرهاد خان بدست الله وردی خان ، یکی دیگر از سرداران شاه عباس ، بقتل رسید و همان اوان ، میرعماد از خراسان بقزوین بازگشت وبقول کلمان هوار ، بگیلان رفت و باز بقزوین معودت کرد و در این شهر مقیم گردید و بقول صاحب گلستان هنر « بقزوین برگشت و بکتابت و قطعه نویسی پرداخت و از خدمت و ملازمت سلطان محترز است .» و ظاهراً سال بعد باصفهان رفت وبدربار شاه عباس بزرگ که مشوق و پشتی بان طبقۀ هنرمندان بود ، راه یافت واز همان زمان آوازۀ هنر میر در پایتخت پیچید و شاگردان بسیار از طبقات مختلف ، بدور وی گرد آمدند و از محضر او بهره ها اندوختند . میر عماد درمدت شانزده سال اقامت خود در اصفهان ، ده ها شاگرد تربیت کردکه از آن میان بعضی استادان زبردست شدند و از آن جمله اند : نورالدین محمد لاهیجی – عبدالرشید دیلمی – میرابراهیم- ابوتراب اصفهانی و عبدالجبار اصفهانی – محمدصالح خاتونابادی – درویش عبدی بخارائی – گوهر شاد دختر میر ، که اینان هر یک درتاریخ خوشنویسی نستعلیق ، مقام ارجمندی دارند و ترجمۀ احوال هر یک رد جای خود خواد آمد . ظاهراً میر عماد پس از ورودباصفهانبرای آنکهبدربار شاه عباس راه یابد، عریضه ای نوشته و تقدیم داشته است . از این مکتوب دو نسخه دیده ام که یکی در تهران در یک مجموعۀ خصوصی و دیگر ی در کتابخانۀ ملی پاریس است واز آن عکسی برای کتابخانۀ ملی تهران برداشته ام . دور نیست که یکی از این دو نسخه خط یکی ا زاستادان خط نستعلیق باشد، کهازروی دیگری که خط میر است ، مشق کرده و چون هر دوی آنها یکجا بنظرم نرسیده است نمی توانم اصل راتعیین کنم . ظاهراً شاه عباس ، پس از استحضار از مضمون این نامه و اصلاع از هنر خوشنویسی میرعماد، وی را بدربار خوانده و نواخته است ، که میر بعضی قطعات خود را با اشعاری در مدیح شاه آرایش دادهو از جمله نوشته است : خدایا تو این شاه درویش دوست که آسایش خلق در ظلّ اوست بدارش بر او رنگ شاهی و جاه بـر اوج فلـک تا بود مهر و ماه میر بقربت شاه نازیده و بهنر خود بالیده و شاید این دو بیت را که نوشته است خطاب بخود کرده باشد: الا ای بی نـظـیر خـــطّـــۀ خــــط کسی ننوشته از تو درجهان به چو از کلک تو گردد دال مرقوم زهر دو زلف و قد دلبران به ولی به سبب مکانت خود نزد شاه ، محسود اقران گردیده است و بعضی از جمله شاید، علی رضای عباسی. این مطالب رامعاندین میر ، بسمع شاه می رسانیدند والبته بطبع شاه موافق نمی آمد ؛ تا وقتی که گویند شاه هفتاد تومان برای میر فرستاد و درخواست کتابت شاهنامه یی کرد و پس از یک سال کس فرستاد که آنچه کتابت شاهنامه تمام شده است بیاورد . میر هفتاد بیت از اول شاهنامه ار که نوشته بود تسلیم کرد و گفت که وجه سرکاری زیاده بر این کفاف نکرد. چون پیغام بسمع شاه رسید ، و ی را ناخوش آمد و ابیات را پس فرستاد. میر در همان مجلس ابیات را با مقراض جدا ساخت ومیان شاگردان خود توزیع کرد و مدتی نگذشت که در ازاء هر بیت یک توام خدمت شد و هفتاد تومان فراهم آمد و این مبلغ بفرستادۀ شاه تحویل گردید . چون شاه از ماجرای آگاه شد ، بیش رنجیده خاطر گردید. چون میر عماد به تسنن مشهور بود و تعصب شاه عباس ظاهراً در تشیّع بدرجۀ غلّو رسیده، این پیش آمد مزید بر علت و منتهی بقتل میر گردید و باختلاف روایت ، گویند که شاه عباس گفت : « کسی نیست مرااز دست این مرد خلاص کند » یا « کس نیست مرا از دست این سنی نجات دهد » یا « کسی نیست که این مغرور را بکشد » یا« ما یک تن قزوینی ندیدیم که یک ذرع دم نداشته باشد » (و یا اینکه واقعاً معلوم نیست مقصود شاه عباس ازادای یکی از این عبادات قتل میربوده باشد ) مقصود بیک مسگر قزوینی رئیس قبیلۀ شاهسون قزوین ، بقول صاحب عالم آرای عباسی « از غلّو تشیّع یا رفع تسنّن که عامۀ مردم قزوین بدان متّهم هستند » سخر گاه همان شب، هنگامی که میر بغسل جمعه می رفت ؛ یا همان شب ، که بدعوت مقصود بیک بخانۀ او می آمد؛ جمعی از اوباش راواداشت تا در تاریکی ، میر را کشتند . چون روز برآمد و شاه از واقعه آگاه شد ؛ بسیار دریغ و افسوس خورد و فرمان داد که قاتل میر را بیابند وسیاست کنند. علی قلی خان واله ار ضاهراً عقیده بر اینست که قتل میر بی اشارت شاه نبوده است که این ابیات نقز را برگزیرده و بمناسبت واقعه درریاض الشعرا آورده است : چون آن که شب کشی و روز آئیم بر سر که آه این چه کس است و که کشته است او را ؟ و نیز : نشان خون شهیدان عشق می طلبد حذر کن ای گل و بنمای دست رنگین را پس از قتل میر ، تا رو زجسد او بروی زمین بود و کسی جرأت برداشتن آن رانداشت ، تا سرانجام ابوتراب خوشنویس شاگرد وخلیفۀ میرعماد ، دست بآن کار زد . هنگام تشییع ، بامر شاه به جنازۀ میر تعظیم شد وگروهی از شاگردان او و امراء و شاهزادگان در آن مراسم شرکت کدند و جنازۀ او ار د رمسجد مقصود بیک واقع در دروازۀ طوقچی بخاک سپردند . ( این مسجد که منسوب به مقصود بیک وزیر بیوتات ، نه مقصور بیک شاهسون مسگر است ، هنوز دراصفهان باقی و نشانی آرامگاه میر را در آنجا می دهند . ) خبر قتل میر ، بزودی در سراسر ایران و عثمانی و هندوستان رسید ودربعضی شهر ها مجالس سوگواری مرگ میر را بپا داشتند ، از جمه جهانگیر پادشاه هندوستان، بسیار تأسف کردومجلس یاد بودمیر را بپا ساخت و گویند که گفته بوداگر زندۀ میر را بمن می دادند ، هم وزن او جواهر میدادم . ابوتراب مذکور شاگرد میر ، پس زا مرگ او رثائی ساخته که خالی ا زحالی نیست و آن اینست : دیر شد ، دیر ، که خورشید فلک روی نمود چیست امروز ، کـه خورشـید جـهـان نـاپـیـداسـت ای ز اولاد پیمبـر وســط عــقـد ، مــپـرس کز فراق تو باصحاب ، چـه رنـج و چـه عـنـاسـت ای دو قرن از قلمت برده جهان برگ ونوا تو جه دانی که جهان بی تو،چه بی برگ ونواست بر وفات تو ، جهان مــاتـــم اولاد رســـول تـازه تـر کـرد ، مـگـر سلخ رجب ، عاشـوراســت از فنای تو ، چوتری ، گشت مبرهن مـار ا کــه تــرو خشـک جـهان ، در ره سیــلاب فـناست کی دهد کار جهان نور، توغایـب زجـهان شب و خـورشـیـد بـهـم هـر دو ، کجا آید راست باتو گیتی که جفا کرد ، وفا با کـه کـند؟ این عجب نیست ، که خود عادت او جمله جفاست آفریده چه کـنـد ، گـر نـکشـد بار قضا ؟ کافریـنـش هـمـه ، در سـلـسـلـۀ بـنـد قـضـاسـت دایـۀ دهـر نـپـرورد کسـی را کـه نـخـورد بینی ای دوست ، که این دایه چه بی مهر و وفاست یاربش ، در کنف لطف و جـوار خـود آر کـانـچـنـان لـطـفـی کـان در خـورآنـست ، تراست چون رهانیدی ازین تفرقه ها ، جمعش کن بـاکـه ، بـــاآل عـبـــا ؛ زانـکـه هـم ازآل عـبـاسـت و نیز گویند که ، هم او سنگ قبری برای میرآماده کرده بود ، که هم چنان ماند تا برسر گور خودش نهادند . از میرعماد، پسری بنام میرابراهیم و دختری بنام گوهر شاد ، بازماند که با سایر خویشاوندان ، از بیم معاندان میر ، جلای وطن کردند و بعضی به خاک عثمانی و برخی بهندوستان رفتند. چنانکه در ترجمۀ اح.ال عبدالرشید دیلمی خواهرزادۀ میرعماد گذشت در عریشه ای بخط وی که با کبرپادشاه نوشته است ، این عبادت خوانده می شود : « ... بعرض حجّاب بارگاه عرش اشتباه می رساند ، تکه رفاهیت سلسلۀ میرعماد در ولایت قزل باش ، میسر نیست ، چنانکه اکثری ا زخویشان و همشیره زاده های میر در ملک روم توطن اختیار نموده اند . ازینجهت من بنده نیز روی امید بدرگاه خلایق پناه آورد و بعنایت ایزدی این سعادت نصیب بنده شد که مدت بیست و سه سال بخاک روبی این آستان سعادت نشان سرافرازی یافت ... » میرعماد مردی آزاده و بلند نظر و از جمله معدود کسانی بود که هنر را برای نفس هنر دوست می داشت و برای دست یافتن بمنظور و رسیدن بحدّ غائی هنر خود ، خود و دیگران را فراموش می کرد ؛ چنانکه آورده اند ، میردر مدت سه سال ، شش بار سرآن یافت که موی سر خود را بسترد. رفتار میر با شاگردان خود چنان بور که اینان ، از عالم استاد و شاگردی فراتر رفته ، روابط مرید و مرادی داشتند و حتی بعضی برای وی قائل بکرامات بودند ، چنانکه نصر آبادی ازقول ابوتراب شاگرد میر ، در تذکرۀ خود آورده است : « گوید روزی درقهوه خانه نشسته بودم که مرحوم میرعماد باتفاق رشید همشیره زاده اشت گذر کرد . بخاطر فقیر رسید که اگر میر ،صفای باطن دارد بقهوه خانه می آید .با این که چند قرم رفته بود ، برگشته بقهوه خانه آمده قهوه خورد وبرخاسته گفت که ، در خانۀ ما هم اینها یم باشد . فقیر متنبّه شده روز دیگر بمنزل ایشان رفته در بالا خانه یی که برسر در بود ، مکان ساخته ، دوازده سال حرکت نکردم ؛ چنانکه در گلیمی که در زیر من بود ، جای پای من سوراخ شد.» با اینکه غالب تذکره نویسان و تاریخ نگاران ، انتساب و احتمال تسنّن به میرعماد داده اند و بیشت ر همین امر موجب قبل وی دانسته اند ، هیچ گونه دلیل یا قرینه یی به تستّن او دردست نیست ؛ بلکه خلاف آن محسوس است ؛که هر جا ذکر نام پیامبر مسلمین را کرده ، ازآل وی یه تعظیم نام برده است ودر هیچ موضع ندیدیم که نامی از خلفای راشدین برده باشد و هر جا نامی از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب آورده به تفخیم و بطریق آداب شیعه است و اگر مناجات نامۀ منسوب به حضرت امیر را نوشته ، خود را «مشرّف » بکتابت آن دانسته و در یک قطعه خط شیوای خود چنین مشق کرده است : علی الله فی کلّ المور توکّلی و بالخمس اصحاب العباء توسّلی آثاری به نثر ونظم به میر منسوبست ، از جمله این رباعی : جان از من و بوسه از تو ، بستان و بده زین داد و ستد مشو پشیمان وبده شیرین سخنی است ، نیست دشنامی تلخ گرد لب شکّرین بگردان و بده وقطعه ای بخط وی رد کتابخانۀ دانشگاه استانبول که نوشته است :« لراقمه تا به مُهر مهر و مه باشد سجود نه فلک تا بذکرحق بود تسبیح انجم را مدار نقد عمرو دولتت در کیسه بادا سربمهر رشتۀ شمع تن خصم تو بادا تار و مار کمترین بندگان ، عماد الحسنی 1007» و نیز رساله ای بعنوان « آداب المشق » باو منسوبست که در صحّت این انتساب تردید کردیم وذکر آن در ترجمۀ احوال بابا شاه اصفهانی گذشت. هم چنین در جزو آثار خطوط میرعماد ، یک نسخه از« تکمله النفحات » است که با «نفحات الانس » عبدالرحمن جامی ، هر دو در یک جلد تجلید شده است . نسخۀ نفحات الانس بخط ضیاء الدین قزوینی و رسالۀ دوم که عنوان تکمله النفحات دارد بخط میرعماد است ؛ و ان حاشیۀ عبدالغفور لادی ، شاگرد عبدالرحمن جامی برنفحات است ودر حواشی کتاب نفحات هم یاد داشتهای بسیاری بخط میر عماداست . ممکن است گمان برد که حواشی این نسخۀ تکمله النفحات ، تصنیف خود میرعماد و حواشی که بر نفحات کتابت شده است ، نیز تماما آراء صوفیانۀ خود میرعماد باشد . این دو نسخه مدتها در دست میر و جزو کتابهای شخصی مورد مطالعۀ او بوده که گاه بگاه مطلب و یادداشتی بآن می افزوده است ؛ چنانکهدرضمن همان رسالۀ کوچک دو تاریخ بفاصلۀ دو سال دارد ؛ یکی سال 990 ودیگری 992. باتّفاق خط شناسان، از آغاز وضع خط نستعلیق تا هنگام ظهور میرعماد و پس از او تا عصرحاضر ،خوشنویسی به زبر دستی و استادی میر نیامده است . میرعماد از میان صدها و هزار خوشنویس نستعلیق که در مدّت هفت قرن ، آمدند و آثاری از خود بیاد گار گذاشتند و گذشتند ، سرآمد بود و حدّ زیبایی این خط را بسر حدّ اعجاز رسانید ودرانی هنر بجایی رسید که رونق بازار دیرگ استادان رابشکست . میر ، در لطافت قلم وق درت کتابت « ید بیضامی کرد و خط وی بدون اصلاح ، هم استوار و هم خوش اندام بود .» هم خفّی را نمکین می نوشت و هم جلّی را استوار و شیرین . شیوای خط و شهرت جهان گیر میر ، بجایی رسید که موضوع شعر شعراء گردی و قطعات متعدّد در وصف خط وی سروده شد ؛ از جمله میرعبدالغنی تفرشی از خوشنویسان و شاعران معاصر میر ، دریک رباعی وی را به بهترین وجه ستونده و چنین سروده است : تا کلک تودر نوشتن اعجاز نماست برمعنی اگر لفظ کند ناز، رواست هر دایرۀ ترا ، فلک حـلقـه بـگوش هـر مـدّ تـرا مـدت ایـام ، بـهـاست عبدالباقی نهاوندی ، مؤلف مآثر رحیمی ، که آن رابنام عبدالرحیم خان خان خانان ، در سال 1025 تألیف و میرعمادرا بسال 1007 در ایران دیدار کرده از وی چنین یاد نموده است : « سیادت و نقابت پناه وحید الزمانی ، میرعماد قزوینی ، که در نسخ تعلیق ، خط نسخ بر خطوط استادان سابق کشیده ، قطعه یی نوشته، نزد این کمینه بود ...» آوازه حسن خط میر هم در زمان حیاتش در ممالک اطراف دوید و قطعات خطوطش را در ایران و هندوستان و ممالک عثمانی به بهای زر خرید و فروش میکردند و پادشاهان و بزرگان بداشتن نمونۀ خط او در کتابخانۀ خود ، مباهات می نمودند . در دوران در خشان صفوی که ، هنر باوج ترقّی رسید و صدها وهزاران هنرمند ف در رشته های مختلف، روی کارآمدند و آثار گران بهایی از هنر خود بیاد گار گذاشتند ، هیچ یک شهرت میرعماد را نیافتند و هم اکنون که دورۀ کاسدی بازار خط و خوشنویسی است ؛ کمتر کسی است که اندک آشنائی به هنرهای ظریف ایران داشته باشد و میر را نشناسد و یا ضرب المثلی بنام او نیاورده باشد ، در صورتی که بسیار کسان هستند که نامی از رضای عباسی و دیگر هنرمندان نشنیده وایشان را نمی شناسند . میرعماد ابتدا بروش میرعلی هروی می نوشت وپیرو سبک وشیوۀ او بود و قطعات و رسالاتی دیده ام که، از روی خط میرعلی تقلید کرده وحتی رقم میرعلی را نیز نقل کرده است . هم اکنون دو مرقع مناجات منسوب به حضرت امیرالمؤمنین موجود است که یکی بخط میرعلی هروی و دیگری بخط میرعماد است . این دو مرقع از جمیع جهات ، یعنی صفحات و قطعات و سطربندی و قلم ، مشابه یک دیگر است و با مقابلۀ آن دو معلوم یم شود که میرعماد همین مرقع خط میرعلی را در برابر خودداشته وکلمه بکلمۀ آنرا بهماناسلوب نقل کرده است . بعدها وقتی میرعماد باصفهان آمده و بقطعات خطوط باباشاه دسترس یافته ، شیوه او را پسندیده و شاید از روی آنها مشق کتابت کرده است که خواه و ناخواه شیوۀ کتابت باباشاه را که از شیواترین شیوه هاست ، اخذ کرده است .ولی میتوان گفت که میر در حدود ده سال از آخر عمر خود ، شیوه ای آورده است که استواری خط میر علی و نمک خط باباشاه هر دو رادربردارد ودر عین حال دوش مستقل خاصّی است واین همان اسلوب است که پس از سیصد و پنجاه سال ، تا کنونف کسی نتوانسته بآن نقطه یی بیفزاید یا از آن بکاهد و نکته یی بگیرد .



 
 
 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست